نقطه چین
شنبه 23 اردیبهشت 1391 03:07 ق.ظ

سکوت مرا بشو
نقاشی کن بر آینه های خیال مان
حضورمن و تو را تا ناکجای این زمان
لحظه های بی تو بودنم را
بزن به نام قطر قطره های ناچکیده از
نگاه آسمان
خیال کن خیال من
نبودنت را رسان به یک پلک به هم زدن
بیا کنار من
اینجا هنوز جای توست
حتی پس از نبودنم
بیا آرام بگیر تنها ترانه ام
بیا شک کن به بودنت میان این ترانه ام
دوری و دور ....
آنقدر زمن که بی منی
با تو زتو حرف می زنم
تویی که تنها و تنها وجود منی
در کوله بار شعرم جز تو نیست
این لحظه های بی تو بودنم
هیچ ... هیچ نیست
دستان من حتی
نقاش خوبی برای نقاشی خیال نبودنت
نیست نیست
انگار بی تو نوشتنم
جز بهانه ای برای لحظه ای داشتن خیال تو
نیست نیست
حک می کنم بر تمام این لحظه های قد کشیده
بر تیک تاک زمان
دوستت دارم واژه ای کوچک ست برای تو ولی
حس مرا از آن خود بدان
با نقطه چینی از حرفهای ناگفته ام
این نقطه چین برای توست
............ دارم
............ دارم
............ دارم
............ دارم
تا هزاران بار
تا بی نهایت
دوستت دارم
--------------------------------------------------------------------
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آمده ام تا.....
سه شنبه 22 فروردین 1391 01:44 ق.ظ

آمده ام تا باور دیروزیم را
رنگ خیال زنم
با تو بودنی را که شروع شده بود
زنگ خلاص زنم
آمدم تا بگویم حرفهای نگفته را
بوسه محال بر رخ خیال زنم
پر گرفته بود تا آشیان تو بال های من
امروز شکسته هایش را به صورت لیل و نهار زنم
خسته و خسته تر از هر روز
اینبار خاموشیم را فریاد بر سر خیال زنم
گل داده در بهار
درخت تنهاییم ببین
من تنهاترین ، خاموش ترین
تو برو فریاد مرا هرگز نبین
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
رسم پروانگی
جمعه 19 اسفند 1390 06:18 ق.ظ

رقم زده ای دلتنگی مرا
با نگاه بی روحت
کشیده ای خیال مرا
به مرز فریادت
نشسته غبار سرد نبودن
دویده حس بد نخواستن میان رگهایم
به انتظار نشسته چشمانم
تو اما فراموش فراموش ....
می وزد باد سرد خموشی
می زند به صورتم سیلی محکم
آری تو دیگر نمی آیی
اینرا خوب می دانم
چه واقعیت تلخی
اما ....
دوباره دروغ می گویم
به این من بی تاب
به چشمهای منتظرم
جامه خیال می پوشانم
آری تا همیشه منتظرت می مانم
رسم پروانگی را خوب می دانم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
شکسته ام چون همیشه
پنجشنبه 4 اسفند 1390 12:15 ب.ظ
.jpg)
شکسته ام از تکرار شکستنت
از غروب بی پایانت
از انتظار جان فرسایت
از نگفتنهای همیشگی
از چشمان آرامت
از فرار و فرار و فرارت
شکسته ام از اعتماد
از این راه بی پایان و بی سوار
سکوت همیشگی من
تقدیر تلخ هر روزه من
شکسته ام چون همیشه
این بوده تقدیرم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خیال مرا پس دهید
جمعه 21 بهمن 1390 09:35 ق.ظ

بیا به نام عشق شروع کنیم
بیا برای هم تمام کنیم
لحظه ها طعم نداشتن می دهند
بیا با هم بودن را
در نبود هم خیال کنیم
سکوت قصه خوبی نیست
بیا شبانه
زدست هیاهوی تنهایی
فرار کنیم
خویشتن را
در درازای بی انتهای خیال
رها رها رها کنیم
.
.
.
.
سپیده زد دوباره
تنهایی مرا ، خیال مرا
به خیالم پس دهید
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
قول دادی
یکشنبه 16 بهمن 1390 02:26 ق.ظ

از اینجا نگاه کن مرا
از پشت فاصله ها
از پشت آرزوهایی که برایت کرده ام
با نام خداااااا
هل دادمت میان زندگی
رهایت کردم تا رها باشی
خواستم که خواستنی ترین
برای او باشی
با من و از من جدا ....
با خدا باشی
کنار خاطره هایم پر از دعا باشی
برای زندگیت، برای آن دوی دیگر ناخدا باشی
برای من خیال
برای من تصویر یک عشق محال
برای من دیگر نباش .......
قول دادی
با نفسهای به شماره افتاده ات
با همان اشکهای گرم
با آن قلب به من جان داده ات
با بوسه ای که رنگ رفتن داشت
رنگ دوری
اما خیال در خیال داشتنم
.
.
.
قول دادی
.
.
.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
فراموشم کن .......
شنبه 15 بهمن 1390 09:27 ق.ظ

همیشه گفته ام
تنهایی مرا و مرا تنهایی
یادت هست
تویی که مرا می خوانی
قصه ام تکراری ست
حرفهایم اجباری
قلبی که می تپد میان سینه ام
درگیر دوست داشتن های پوشالی
این کوه استقامتی که می بینی
خیالی ست خیالی
گفتم این را تا بدانی
فریاد دیگر تا ابد اسیر تنهایی ست
.
.
.
گم کرده ام تو را
میان هیاهوی این آدمکهای بی رویا
دق کرده شمعدانی احساسم
از خیانتی که شاید می کند به تو
با نداشتنی به رنگ امروز و فردا
دست و پا می زنم
میان خواستنت اما ....
گم کرده ام تو را
خدایا چراااااااااااا
من صادقم در خواستنش
این لحظه ها چرا شده سهم من چراااا
باز تلاشی نافرجام
باز می رسی و می گویی
هیچ نیست
تو بگیر میان دستان من آرام
بیا و باز تن خیالت بده به دستانم
بیا و بوسه بزن عاشقانه
بر دوچشمانم
گیج می شوم دوباره خدایا
چقدر پلیدم من
چقدر زشتم که اینگونه او را می فریبم من
چرا پرکشیده احساسم از آشیانه او
خدایا مگر من
مرغ هر آشیانم
.
.
.
.
بگذر خیال من از این لحظه ها
بشکن سکوت مرا و فریاد بزن
باز خداااااااااااااااااااااااااا
این شک و تردید
این حس که هیچگاه نمی کند اشتباه
این عشق قسم خورده با یک نگاه
این حرمتی که نشسته میان بوسه ها
این حسی که دمیده میان ما دوتا
از کجا شروع کنم
قصه تلخم را کجا ...........
میان کدامین ورق گریه کنم
من خودزنی کردم
با حرفهای نومیدم
من بال و پر زدم برای تردیدم
.
....
اینجا دنیای دروغی چشمانت
اینجا فریب تلخ داشتن بی پایانت
اینجا شروع مرگ من و فراموشی تصویرت
خیال نکن به تو زخمه می زنم
نه ................ نه
این خنجری ست که فرو کرده ای
میان احساسم
آری تو بودی
که کردی فراموشم
گفتی که کودکی پریشان کرده، خیال پریشانت
این اتفاق بی هیچ خیال افتاده میان احساست
شکسته دلی از کارهای بی پروایت
تمام شده بودنم دیگر
میان دستانت
من کالای چند روزه ای بودم
برای بازی بچه گانه چشمانت
تمام شده تاریخم انگار
بی خودی مانده بودم میان رویایت
دروغ تو همیشه دروغ ست
.
.
.
..................................................................................................................................
من برای اثبات قداست حرفهایم
به پای عشق زانو می زنم
اما چشمانت بوی عشق نمی دهد
فراموشم کن
بگذار خیال دیشبت گم شود
میان توهم هر روزه ام
بگذار خیال کنم خیال تو را داشته ام
بگذار پاک بماند گل مریم روییده میان احساسم
فراموشم کن
خیال را دوباره هم آغوشم کن
فراموشم کن .....................
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
نداشتنت می کند ویرانم
چهارشنبه 12 بهمن 1390 11:42 ق.ظ

دلم پرکشیده از آشیانه
باز با یک بهانه
باز تو و باز بودنت
برای سرودن یک ترانه
باز هزارانی که نگفتم از حسم
در لحظه های عاشقانه
باز سوزی می پیچد اینجا
میان سینه ام
خسته از نداشتنت
هزار بار درون خویش می میرم
هستی اما چه سود
در حس داشتنت شریک ماتمم
در تولد لحظه های عاشقانه ام
حسی دمیده آری
که بی تو من یکسو یه
گره شده دستانم
به زور به دستانت
بیا با من، بیا
پا بگذار به عاشقانه های بی تکرارم
بیا دیگر آغوش بگشا به روی چشمانم
جان بده با نفسهایت
به حس رسوایم
باز تلنگری می زند لحظه ای تقدیر
می پری زبام من آری
من اسیر رویایم
سوزی پیچیده اینجا
میان سینه ام
نداشتنت نداشتنت
آری می کند ویرانم
--------------------------------------------------------------------------
برای لبخندهایت آری لازم بود که بخندم ، آری برای لبخندهایت تنها
تنهاییی مرا و مرا تنهایی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دروغ تو همیشه دروغ ست
چهارشنبه 5 بهمن 1390 07:40 ق.ظ

به اندازه کافی دلم گرفته
نمک نباش به زخمم
شبم تاریک و بی ستاره
بی مهتابست
خیال امشبم
خیال یک خوابست
خیال بی تو بودن
خیال یک فراموشی
خیال نه گفتن
به این خودسوزی
نشسته ام میان تاریکی
تو مانده ای و شب
هزار حرف از ............
هزار سکوت نگفته
.
.
.
.
.
دوباره آرام می گویی عشقم که دوستم داری
خیال کن که باورش دارم
اگر چه ارام می گویم دروغگویی
بگو حرفها و عقده ها، دردهایت را
به جان خریدارم
آخر نمی فهمی که دوستت دارم
.
.
.
گفتی که جدی نگیر مرا
شوخی تلخیست
به ذاعقه قلبم
تپش قلبم تند و تند و تند
از نامت
جدی یعنی چه ؟
تمام نفسهایم
تو مرا بفریب
با خنده های هر روزه
خودخواه باش برای من
این حق توست آری
تو با رنگ بی خیالی ، سکوت
بفریب
این حق توست!
سکوت می کنم
تا تو شاد باشی
در این خیال خام خواب باشی
خیال کن نمی فهمم
نمی دانم
من این دروغ را
تا قیامت دروغ می پندارم
این دروغ را
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دروغ تو همیشه دروغ ست
چهارشنبه 5 بهمن 1390 07:40 ق.ظ

به اندازه کافی دلم گرفته
نمک نباش به زخمم
شبم تاریک و بی ستاره
بی مهتابست
خیال امشبم
خیال یک خوابست
خیال بی تو بودن
خیال یک فراموشی
خیال نه گفتن
به این خودسوزی
نشسته ام میان تاریکی
تو مانده ای و شب
هزار حرف از ............
هزار سکوت نگفته
.
.
.
.
.
دوباره آرام می گویی عشقم که دوستم داری
خیال کن که باورش دارم
اگر چه ارام می گویم دروغگویی
بگو حرفها و عقده ها، دردهایت را
به جان خریدارم
آخر نمی فهمی که دوستت دارم
.
.
.
گفتی که جدی نگیر مرا
شوخی تلخیست
به ذاعقه قلبم
تپش قلبم تند و تند و تند
از نامت
جدی یعنی چه ؟
تمام نفسهایم
تو مرا بفریب
با خنده های هر روزه
خودخواه باش برای من
این حق توست آری
تو با رنگ بی خیالی ، سکوت
بفریب
این حق توست!
سکوت می کنم
تا تو شاد باشی
در این خیال خام خواب باشی
خیال کن نمی فهمم
نمی دانم
من این دروغ را
تا قیامت دروغ می پندارم
این دروغ را
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دروغ می گویی
یکشنبه 2 بهمن 1390 07:20 ق.ظ

تن زده ام به آفتابت
خیسم کن و خشکم کن
با خواستنت بی تابت و تمامم کن
زل زده دستانم به گرمی دستانت
چشم بسته ، خیالم خسته
از آن دورها اگر شد یک لحظه نگاهم کن
بی تابم از این دوری
این مستی و مهجوری
با آن نگه نافذ
خوابم کن و خوابم کن
سر زده چشمانت از قله افکارم
با گرمای دستانت آبم کن و آبم کن
من گیج و گمم عشقم
پیدا کن و در خویش نهانم کن
خیسم کن و خشکم کن
از حس تو را خواستن
از این همه تنهایی
از حس بی فردایی
رهایم کن رهایم کن
بارها گفتی و گفتی
عشق منی اما
دروغ می گویی عشقم
یه لحظه نگاهم کن
یه لحظه ....
خیالت را همراه خیالم کن
دروغ می گویی
این را تو باور کن
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دروغ می گویی
یکشنبه 2 بهمن 1390 07:20 ق.ظ

تن زده ام به آفتابت
خیسم کن و خشکم کن
با خواستنت بی تابت و تمامم کن
زل زده دستانم به گرمی دستانت
چشم بسته ، خیالم خسته
از آن دورها اگر شد یک لحظه نگاهم کن
بی تابم از این دوری
این مستی و مهجوری
با آن نگه نافذ
خوابم کن و خوابم کن
سر زده چشمانت از قله افکارم
با گرمای دستانت آبم کن و آبم کن
من گیج و گمم عشقم
پیدا کن و در خویش نهانم کن
خیسم کن و خشکم کن
از حس تو را خواستن
از این همه تنهایی
از حس بی فردایی
رهایم کن رهایم کن
بارها گفتی و گفتی
عشق منی اما
دروغ می گویی عشقم
یه لحظه نگاهم کن
یه لحظه ....
خیالت را همراه خیالم کن
دروغ می گویی
این را تو باور کن
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ظلمت چشمان تو
یکشنبه 18 دی 1390 09:08 ق.ظ

شکسته بغض شبم
میان تجسم ظلمت نگاه تو
کشیده رخ به میان
بودن تو و نبودن تو
سرکشیده خیال تا بلندای کمال
آسمان منو و چشمکهای ستاره تو
عاشقانه شده سوختن شمع منو
خیال بودن تو
این بال منو ، این آتش نگاه تو
پر شده تمام تنهایی ام
با زخمه های خیال تو
تنها نی ام
اگر چه
هزار زخمه می زند
بگذار خون بریزد از قلب منو
دستان خیال تو
گم شده ام میان ظلمت چشمان تو
بگذار بمیرد این نفس
از پاکی مریم گونه خواستن تو
بگذار تر شود چشمانم
دوباره در خواهش منو
نخواستن تو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ظلمت چشمان تو
یکشنبه 18 دی 1390 09:08 ق.ظ

شکسته بغض شبم
میان تجسم ظلمت نگاه تو
کشیده رخ به میان
بودن تو و نبودن تو
سرکشیده خیال تا بلندای کمال
آسمان منو و چشمکهای ستاره تو
عاشقانه شده سوختن شمع منو
خیال بودن تو
این بال منو ، این آتش نگاه تو
پر شده تمام تنهایی ام
با زخمه های خیال تو
تنها نی ام
اگر چه
هزار زخمه می زند
بگذار خون بریزد از قلب منو
دستان خیال تو
گم شده ام میان ظلمت چشمان تو
بگذار بمیرد این نفس
از پاکی مریم گونه خواستن تو
بگذار تر شود چشمانم
دوباره در خواهش منو
نخواستن تو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
من نیستم
یکشنبه 11 دی 1390 10:24 ب.ظ

دلتنگ لحظه های بودن نیستم
من آری
خیال باطلی بیش نیستم
باور کنی یا نکنی
من اسیر غم نیستم
غصه دار لحظه های بی تو نیستم
من اینجا میان این
قلب پاره پاره ام
با رویای تو هرگز نزیستم
از اشکهای تنهاییم خیس نیستم
محتاج ان نگاه اهوراییت نیستم
دریغ کنی از من آن لحظه های ناب را
من شکسته از نبوسیدنت نیستم
گفتم بیا بنشین زانوانم ترا می کند صدا
این دستها حلقه شود هم به فکر تو نیستم
پیشانی نهی و چشم به چشم
بوسه دوصد هزار زنی بر لبان من ،من برای تو نیستم
دیگر نمی شود ادامه داد
من دروغگوی خوبی نیستم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تا صبح
جمعه 9 دی 1390 07:00 ق.ظ

تنها بمان تا تمام شود
این زندگی پر زدرد
پنهان شو از دست نگاهی
که می دهد بوی مرگ
گم شو
وقتی تو را هیچ نمی پندارد
بوی تعفن می دهد خیالی که
عشق را نمی خواهد
من آری تنها و تنها تر
این اشک گواه من
هدیه بده خنجرهایت را
خواهم فهمید عشق من
نگو دوستت دارم نگو
بوی نیستی می دهد کلماتت
حس می کنم
پنهان شده بی اعتمادی
پشت نگاهت خوب من
آری عشق من
دوستت دارم هایم راست ست
نه سراب و دروغ
خدایا تو بگو
فریاد خاموشت فریاد ست
فریادی خالی از دروغ
نگاهش بوی عشق می دهد
نه عبور
قصه اش قصه ماندن تا نهایت
نه غروب
بهترینم
گرچه بازیچه ام برای تو
گر چه نیستم لایق اغوش تو
سهم من نیست این
به خدا نیست حس دروغ تو
شکسته ام
خسته ام
خورد شده احساسم زیر پای تو
درد می کند قلبم از حرفهای تو
تمام شدم
ته کشید بودنم تا قعر آن
نیستی های تو
می سوزم می سوزم ........
امشب را تا صبح
و اشکهایم مرهمی ست
بر زخمهای ناتمام
.
.
.
و صبح شده دوباره
باز عشق من سلام
باز دوستت دارم چون همیشه
والسلام
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 دی 1390 08:31 ب.ظ
تا صبح
جمعه 9 دی 1390 04:21 ق.ظ

تنها بمان تا تمام شود
این زندگی پر زدرد
پنهان شو از دست نگاهی
که می دهد بوی مرگ
گم شو
وقتی تو را هیچ نمی پندارد
بوی تعفن می دهد خیالی که
عشق را نمی خواهد
من آری تنها و تنها تر
این اشک گواه من
هدیه بده خنجرهایت را
خواهم فهمید عشق من
نگو دوستت دارم نگو
بوی نیستی می دهد کلماتت
حس می کنم
پنهان شده بی اعتمادی
پشت نگاهت خوب من
آری عشق من
دوستت دارم هایم راست ست
نه سراب و دروغ
خدایا تو بگو
فریاد خاموشت فریاد ست
فریادی خالی از دروغ
نگاهش بوی عشق می دهد
نه عبور
قصه اش قصه ماندن تا نهایت
نه غروب
بهترینم
گرچه بازیچه ام برای تو
گر چه نیستم لایق اغوش تو
سهم من نیست این
به خدا نیست حس دروغ تو
شکسته ام
خسته ام
خورد شده احساسم زیر پای تو
درد می کند قلبم از حرفهای تو
تمام شدم
ته کشید بودنم تا قعر آن
نیستی های تو
می سوزم می سوزم ........
امشب را تا صبح
و اشکهایم مرهمی ست
بر زخمهای ناتمام
.
.
.
و صبح شده دوباره
باز عشق من سلام
باز دوستت دارم چون همیشه
والسلام
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تا صبح
جمعه 9 دی 1390 04:21 ق.ظ

تنها بمان تا تمام شود
این زندگی پر زدرد
پنهان شو از دست نگاهی
که می دهد بوی مرگ
گم شو
وقتی تو را هیچ نمی پندارد
بوی تعفن می دهد خیالی که
عشق را نمی خواهد
من آری تنها و تنها تر
این اشک گواه من
هدیه بده خنجرهایت را
خواهم فهمید عشق من
نگو دوستت دارم نگو
بوی نیستی می دهد کلماتت
حس می کنم
پنهان شده بی اعتمادی
پشت نگاهت خوب من
آری عشق من
دوستت دارم هایم راست ست
نه سراب و دروغ
خدایا تو بگو
فریاد خاموشت فریاد ست
فریادی خالی از دروغ
نگاهش بوی عشق می دهد
نه عبور
قصه اش قصه ماندن تا نهایت
نه غروب
بهترینم
گرچه بازیچه ام برای تو
گر چه نیستم لایق اغوش تو
سهم من نیست این
به خدا نیست حس دروغ تو
شکسته ام
خسته ام
خورد شده احساسم زیر پای تو
درد می کند قلبم از حرفهای تو
تمام شدم
ته کشید بودنم تا قعر آن
نیستی های تو
می سوزم می سوزم ........
امشب را تا صبح
و اشکهایم مرهمی ست
بر زخمهای ناتمام
.
.
.
و صبح شده دوباره
باز عشق من سلام
باز دوستت دارم چون همیشه
والسلام
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
گریزی نیست
جمعه 9 دی 1390 03:30 ق.ظ

مرا تنها بگذار اگر این سهم منست
مرا با خیالت
مرا با نگاهت
مرا با دوستت دارمهای راه به راهت
اشک بنشان
خیالی نیست
شوق تو پرپر می کندم
خیالی نیست
مرا آخر گریزی نیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
گریزی نیست
جمعه 9 دی 1390 03:30 ق.ظ

مرا تنها بگذار اگر این سهم منست
مرا با خیالت
مرا با نگاهت
مرا با دوستت دارمهای راه به راهت
اشک بنشان
خیالی نیست
شوق تو پرپر می کندم
خیالی نیست
مرا آخر گریزی نیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 45 1 2 3 4 5 6 7 ...
تبلیغات 
